close
تبلیغات در اینترنت
شهیدی که جلوی عروس وداماد سر بریده شد/شهادتت مبارک

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

دنیا به حرف کسی گوش می دهد که دارای اراده ی قوی باشد."گالیله"
فیلم و مستند روستا عکسهای روستا شهدای روستا مطالب موزیک رسانه ها روستای برگه مساجد
آخرین اخبار:
سه شنبه 30 آبان 1396
مطالب مرتبط
شهیدی که جلوی عروس وداماد سر بریده شد/شهادتت مبارک
محل تبلیغات شما
www.bargeh.net
خرید شارژ ایرانسل و همراه اول
خرید شارژ مورد نظر شما از طریق فروشگاه شارژ سایت برگه www.bargsharge.ir
شهیدی که جلوی عروس وداماد سر بریده شد/شهادتت مبارک
نویسنده: admin تاریخ ارسال: دوشنبه 13 شهريور 1396 تعداد بازدید: 112



موضوع: عکسهای شهدا,

به گزارش سایت برگه همزمان با سالروز شهادت شهید حسین اسفندیاری شهید جاویدالاثر روستای برگه

عکسهایی از دوران کودکی و قبل شهادت این شهید از سایت برگه منتشر می گردد.

سردار دقیقی سخنران چهاردهمین یادواره ی شهدای برگه سال گذشته در حاشیه های سخنرانی از نحوه ی شهادت این شهید بزرگوار پرده برداشت

به گزارش سایت برگه سردار دقیقی فرمانده ی وقت سپاه استان کردستان  سال گذشته در چهاردهمین یادواره ی شهدای برگه  از نحوه ی شهادت شهید حسین اسفندیاری  پرده برداشت و افزود:

 این شهید را پس از اسارت توسط کومله های کردستان در جشن عروسی دو کومله ای سر  این شهید بزرگوار را  در کنار عروس و داماد  قربانی کرده و به شهادت رساندند

http://s6.picofile.com/file/8247476434/455.jpg

« وصیت نامه شهید حسین اسفندیاری»

اشهد اَنَّ لا اِله الله واَشهدا اَنّ محمدا عبده و رسوله اِنّا لله وانّا اِلیه راجعون افجستم انّما خلقناکم غبثنا وانک الینا لا ترجعون (سوره مومنون آیه 115)

و لا تحسبنّ الذّین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل  احیاء عند ربهم یرزقون

آنانکه ایمان آورده اند و در راه خدا جهاد کرده اند رحمت خدا را به آنان
بشارت ده.

برادران و خواهران مسلمان شما می دانید که همه موجودات زنده روی زمین
می میرند همانطوریکه خداوند می فرماید :

«انکَ میت و اَنُهم میقون» و زندگی لذت بخش دنیا آنطور که امام حسین (ع) فرموده که زندگی باید مبارزه با طاغوتیان باشد که ان الحیوه عقیده و جهاد چه زیباست آدمی جانش را در راه خدا بدهد و در راه عقیده پاکی که دارد ایفا کند و من امیدوارم از خدای یکتایم که در این راه من بتوانم به آرزوی نهاییم که شهادت است برسم. دراینجا بنده بعنوان یک فرد مسلمان پیامی به برادران پاسدار و دیگر اقشار دارم که در راه پیشبرد این انقلاب اسلامی که ناجی تمام مستضعفین جهان می باشد آگاهانه تا سر حد جان کوشش کنید و وحدت کلمه را که امام خمینی بر آن تاکید می فرماید حفظ کنند و با مسائل و مشکلاتی که در سر راه پیشبرد اهداف انقلاب تان نمایان می شود با بینش توحیدی  روبرو شده و برای رفع آن از کوچکترین کوششی دریغ ننمایند و تقوی را سر لوحه کارهای خود قرار دهید چون اِنَّ اکرمکم عندالله اتقیکُم حضرت علی (ع) می فرماید « اوصیکم بِاتقوی الله ... » و از زحمات پدر و مادر بزرگوارم تشکر می کنم و اگر حقی بر گردنم دارند مرا برای رضای خدا ببخشند و از برادرانم می خواهم که مادرم را دلداری دهند. درود بر خمینی سلام بر پیروانش و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

حسین اسفندیاری 30/8/58


http://s6.picofile.com/file/8247476442/body.jpg

http://s6.picofile.com/file/8247476484/H1.jpg

خواب شهید حسین توسط مادر صبور و مهربانش زینب اسفندیاری :

من در سال 1381 به زیارت مطهر حضرت زینب (س) در سوریه رفتم وقتی دستم به ضریح آن مطهر رسید شروع به ناله و زاری کردم بعد از کلی درد دل گفتم ای حضرت زینب (س) من هم مثل شما شدم انگار آنچه مصیبت دیده ای برای من هم پیش آمد من هم داغ برادر دیده ام هم داغ فرزندم حسین الان 24 سال است که مفقود الاثر است من از شما می خواهم که یوسف گم گشته ام را به من نشان دهی. خلاصه بعد از چند گریه و زاری وقتی به هتل محل اقامت کاروانمان آمدم خوابیدم بعد از نماز صبح در رویا صدایی به گوشم آمد بیا برویم تا مکان پسرت حسین را به تو نشان دهم گفتم من ساعت  یا کفشی از پسرم حسین ندارم تا نشانه ای برایش باشد . وقتی به ضریح حضرت زینب (س) رسیدم بعد از آن شیشه ای که بین برادران  و خواهران است عکس شهید آیت ا.. سید حسن مدرس که بدستور رضا شاه پهلوی و در سال 1317 در زندان کاشمر مسموم و خفه کردند و به شهادت رسید روی شیشه چسانده بود زیر آن عکس سه خانم بودند که به من گفتند که جای حسین ات اینجاست گفتم پس حسین من هم مثل شهید آیت ا.. مدرس (قهرمان مبارزه با استبداد رضا خانی و استعمار انگلیس ) خفه شد و به شهادت رسید.



http://s7.picofile.com/file/8247476526/H1_copy.jpg


زندگی نامه ی شهید حسین اسفندیاری

  زندگینامه شهید حسین اسفندیاری

شهید حسین اسفندیاری فرزند حاج عنایت در پی طلوع آفتاب صبحگاهان بهاری در روز اول خرداد سال 1341 در یکی از روستاهای تابعه شهرستان ساری بنام برگه در یک خانواده مذهبی فرزندی دیده به جهان گشود که نام او را حسین نهادند حسین از مادری پاکدامن و مومن و مهربان و پدری عابد و پارسا بدنیا آمد و از پستان مادری شیر مکید که در حد اعلای شرافت و پاکدامنی زیست. او در دامن مادری زیست بنام زینب همچون زینب کبری(س) مادری که سراسر زندگیش صبر واستقامت وعطوفت بود ، مادری که مصداق « صابرات و قانتات» است صبر و بردباری این مادر مهربان دست کمی از صبر ومقاومت زینب کبری ندارد. آری چنین دامن پاکی است که این چنین فرزندی می آورد و پرورش می دهد اما او چه می دانست که فرزند عزیزش حسین در آینده ای نه چندان دورچه حوادث جانگدازی در انتظارش خواهد بود. در دوران کودکی این شهید پدر و مادر ایشان زحمات فراوانی کشیدند تا او را مانوس با ارتباط الهی خود بارآورند و تلاش بی وقفه این پدر و مادر متدین موجب حسینی شدن حسینیان گشت، آری حسین را پدر و مادرش حسینی نموده اند .

با الفتهای گرم پدر و مادر زمان کودکی را همراه با گذراندن در مجالس مذهبی پشت سر گذاشت روزها سپری گشت تا ایشان را در مدرسه برگه ثبت نام نمودند .ذوق تحصیلی او سبب ممتاز شدنش در کلاسهای ابتدائی بوده است دوران تحصیلی ابتدائی را همراه باتعلیم قرآن و آشنایی با اصول اعتقادات اسلامی گذراند . این زمان از تحصیل چنان با روحیات مذهبی او آمیخته شده بود که شبی خواب می بیند که دو امام معصوم حضرت امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) با ورود به خانه به او درس قرآن می دهند وقتی خانواده اش از او پرسیدند که چگونه شناختی که آندو شخصیت از امامان معصوم بودند ایشان در جواب فرمود که آنان خودشان را معرفی کردند واین خواب و امثال این خوابها نشانه روح مذهبی ایشان بوده است .

پس از اتمام دوره ابتدایی در یکی از مدارس

 راهنمایی شهرستان ساری ثبت نام نموده

وی دو سال از عمر گرانبهایشان را برای کسب علم در آن مدرسه گذراند در این مرحله از تحصیل بود که خوابی ایشان را دگرگون می کند که معراجی شامل حالشان می شود واین دگرگونی موجب عزیمت ایشان به حوزه علمیه رستمکلا شد . یکسال را در کنار عالم ربانی آیت الله استاد حاج شیخ ابوالحسن ایازی همراه با تعداد کثیری از دیگر برادران طلبه و روحانی گذراند. حسین برای گذراندن مراحل بالاتر علمی از پدرش تقاضای رفتن به حوزه علمیه قم را
می نماید که مورد موافقت قرار گرفت . در سال 1355شمسی در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شد. که همگام با مبارزه با رژیم پلید آنزمان توسط روحانیون بوده است چون این مبارزات بیشتر جنبه علمی و مذهبی داشت در او شوق وشور فراوانی بوجود آورده بود که موجب پیشگامی ایشان در مبارزات بود حسین عاملی بود بین قم مرکز انقلاب و اهالی روستایشان و در اوج خفقان ستمشاهی مبارزات را شروع کرد .

او پرورده دامان خانواده ای بود که مستضعف بودند ولی هرگز مسکین نشده بودند تهیدست بودند ولی هیچگاه شرف زیستن را با رنج منت و سر سپردگی نیالوده اند . بنابر خصلت طبیعی شکیبایی و بردباریش هرگز خسته بنظر نمی آمد گویا هر چه بیشتر می دوید انرژی فراوانتری می یافت. این دوندگیها وتلاشها وسفرهای ارشادی وجنب وجوش ها همچنان تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت. مظلومیت آل محمد(ص) در او طوفانی از احساس و عاطفه بر می انگیخت امام غائب خود را می طلبید و به قرآن و دعای کمیل علاقه خاص داشت.

در آن هنگام که رویارویی با دولت طاغوتی ودربار فرعونی جگر شیر وبرندگی شمشیر
می خواست حسین به همراه دیگر دوستان انقلابی اش شجاعانه در مساجد و مجامع به افشای رژیم پرداخت و نام رهبری را بدون ترس به زبان می آورد ومردم زادگاهش را به نورانقلاب اسلامی و امام خمینی هدایت می کرد و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی را همزمان با سالهای انقلاب اسلامی آغاز کرد ودر باروری و کمک به انقلاب و مستضعفین محیطش فعالانه می کوشید او مصداق این آیه قرآن کریم بود که می فرماید « با وجود نیاز برخود سخت می گیرند تا دیگران راحت باشند »

- مبارزه را در سالهای 1356-1357 آغاز کرد و علیه  شیاطین و دستیارانش برخاست وقتی انقلاب شروع شد او یکی  گردانندگان اصلی و از بنیانگذاران حرکتهای مردمی وانقلابی زادگاهش بود. در دوران انقلاب بر اثر تعطیلی
حوزه های علمیه برای پیشبرد انقلاب اسلامی به روستایش مراجعه کرد و مبارزه را در محل سکونش دنبال نمود و افراد زیادی از دوستانش را تحت تشکل انقلابی در آورد که تا پایان عمرشان همراه او بودند وی به دلیل فعالیتهای زیاد و برخورد شجاعانه ای که نسبت به رژیم منحوس پهلوی داشت بارها مورد تهدید ماموران شاه ( ژاندارمری ) قرار گرفت.

او آموزش سلاح راه با تعدادی از همرزمانش در مدت کوتاهی آموخته بود چرا که او خود را برای ارتش بیست میلیونی و سرباز واقعی شدن برای امام را حل آماده می نمود حسین همگام با آموزشهای نظامی در تذهیب نفس وخودسازی تلاش فراوانی می نمود. روزهای دوشنبه و پنجشنبه هر هفته را روزه می گرفت و با همراهان انقلابی خود بویژه جانعلی ، سهراب و رضا و علی آقا مجالس خاص برای قرائت قرآن وتجوید تشکیل می داد.عکس امام را در ملا عام پخش می کرد. و در همه مواقع در روستاهای اطراف و زادگاه خویش و در شهرهای مختلف شرکتی فعال  در تظاهرات داشت . اکثر شبانه روز برای به ثمر رساندن انقلاب در بیرون خانه به فعالیتهای مختلف مشغول بود که در همه موارد پدر بویژه مادر مهربانش حامی و یاورش بودند.

پس از اینکه موفق شد تعدادی از اهالی و جوانان زادگاهش را برای تظاهرات و راهپیمائی آماده کند در خیابانها وکوچه های روستایش خطاب دیگر اهالی که به جمع آنان نپیوستند شعار می داد :

« خواهران ( زنها) به ما پیوستند برادران ( مردها) چرا نشستند این فعالیتها ومبارزه وی ادامه داشت تا اینکه فجر امید و شفق نمودار شد وخورشید چهره نورانی خویش را نمودار ساخت طولی نکشید که انقلاب اسلامی همچون خورشید جهان آراء با قامتی استوار و با رهبریت قاطع و مدبرانه امام خمینی (ره) و ایثارگریهای حسین ها چهره نمایان ساخت وبه پیروزی رسید. شهید حسین اسفندیاری در همین زمان بود که با فرمان امام به تشکیل کتابخانه و پایگاه مقاومت در روستای خویش پرداخت و طبقه دوم منزل مسکونی شان را به عنوان کتابخانه و پایگاه در نظر گرفته بود ومحل تصمیم گیری و برنامه ریزیشان با دوستان انقلابی اش برای هدایت و راهنمایی امت زادگاهش بود.

پس از فرمان امام مبنی بر تشکیل کمیته

 انقلاب اسلامی حسین روانه تهران شده

 و در کمیته مرکزی انقلاب اسلامی

نام نویسی کردند. چرا که وی در آن زمان

 می دانست که می بایست فعلا انقلاب

 را با در دست گرفتن اسلحه پاسداری

 نمود وی چنان در این را خالصانه گام برداشت که گویا رهبریت انقلاب حسین است که ندای ( هل من ناصر) سر می دهد بعد از گذراندن مراحلی از آموزشهای نظامی به مدت یکسال در کمیته انقلاب اسلامی مشغول خدمت بود سرانجام به پادگان ولیعصر مرکز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخش مخابرات وارد شد .

در این زمان که دشمنان اسلام واستکبار غرب و شرق منافع خود را در خطر دیدند به طمع ایجاد بحران وآشوب و سرنگونی جمهوری اسلامی ومشغول نمودن نظام جمهوری اسلامی در نواحی غربی ایران با تحریک و تشویق قوم گرایی و نژاد پرستی واختلافات زبانی ، مذهبی ومنطقه ای تعدادی از کومله های غرب ایران را مسلح نموده و مشکلاتی برای انقلاب اسلامی بوجود آورده بودند لذا حسین نیز برای مقابله با این حیله دشمنان و از طریق سپاه پاسداران این نهاد مردمی به کردستان اعزام  شد تا در خاموش ساختن آتش فتنه ای که دستهای ناپاک گروهکهای الحادی و باقی ماندگان رژیم و منافقین با حمایت استکبار جهانی برافروخته بودند به دیگر برادران اعزامی کمک کند در آنجا نیز در کنار مردم کلاسهای قرآن تشکیل داد راستی ایشان چه صادقانه و مخلصانه رفت سرانجام حسین برای دفعه آخر به زادگاهش برگه آمده بود آری او برای خداحافظی آمده بود شهید حسین اسفندیاری برای آخرین بار به استان کردستان رفت دیگر نیامد او مفقود الجسد شد و از شهدای گمنام است. آری او در خرداد 1341 بدنیا آمد و در خرداد 1359 شمسی در سن 19 سالگی شهید شد. آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که مانده اند باید کار زینبی کنند و گرنه
یزیدی اند باشد که ادامه دهنده راهش باشیم.


04-26
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
روز شمار)
04-26.. 04-26 04-26.. 04-26 04-26 04-26 04-26 04-26 04-26 04-26 04-26
اخبار مهم اقتصادی جنگ نرم سیاسی فرهنگی ورزشی تبلیغات کمی لبخند بین المللی صدا و سیما ماهواره خواندنی کلیپ